X
تبلیغات
رایتل

بعد از نماز جمعه خانمی تشریف آورد گفت حاج آقا فرزندم بیکار است و من هم

همسر جانبازم برای بچه ام کاری پیدا کنید گفتم مادر بنده که مسؤلیتی ندارم

  

  چه کار می توانم بکنم مقداری برایم حرف زد فهمیدم سنگ صبوری می خواهد تا درد دلهایش را بگوید گوش شنوایی می خواست عقده های دلش را خالی کند من هم از این که کم ترین کاری که می توانستم در حقشان داشته باشم گوش دادن بود از شنیدن کم نگذاشتم گفتم مادرم چرا شوهر جانبازت اداره ایثارگران مراجعه نمی کند و پی گیر کارش نمی شود گفت او می گوید از گرسنگی هم بمیرم جلوی اداره جانبازان نمی روم او اهل این جور کارها نیست حیاط مسجد سر و صدا بود بعضی از حرفهایش را متوجه نمی شدم اما بعضی از حرف های او تکان دهنده بود و برای مسؤلین شهری البته اگر کسی گوش شنوایی داشته باشد و دلش در این روزمرگی ها گرفتار مرگ نشده باشد شنیدنی بود ایشان گفت به یکی از مسؤلین شهری که صاحب اسم و رسم است و نان همان جبهه و جهاد به ارث رسیده اش را می خورد گفتم فلان کس مرده بیشتر از شما گره گشایی می کند ما هر وقت به مشکلی بر می خوریم به او متوسل می شویم تعدادی از مسؤلین شهری را نام برد گفتم به دفتر فلان مسؤل شهری تشریف ببر وظیفه آنها است پی گیر کارهای شما بشوند مسخره کرده گفت فلان آقا ... ، گفت من در روز قیامت از دست همه انقلابی ها شکایت می کنم اگر نماز جمعه هم می آییم برای این که کشور ما گرفتار داعشی ها و تکفیر ها و ابوبکر البغدادی ها نشود ما باید باحضورخودمان را به رخ آنها بکشیم معلوم بود زن آگاه و مطلع از اوضاع سیاسی کشور و جهان بود از پسرش پرسیدم گفت دیپلم دارد سربازی هم رفته است و الان بیکار است در مسیری که داشتم می رفتم با من آمد گفت ما مشکلات جبهه را تحمل کردیم ، شوهرمان جانباز شد تحمل کردیم اما الان دیگر تحمل نداریم گفتم مادرم شما ها زینب های انقلاب هستید باید صبور باشید این انقلاب نیازمند به صبوری های شما هاست شکوه و عظمت این ملت و کشور مرهون جانثاری ها و صبوری های شما است اگر شماها ببرید دیگر چه کسی می خواهد دفاع کند مطلبی گفت جانسوز بود خیلی منقلب شدم چیز  نمانده بود که صدای گریه ام بلند شود دلم گرفت گفت حاج  همه مشکلات قابل تحمل است اگر دیگران جانبازان را مسخره می کنند و بی حرمتی می کنند ما تحمل می کنیم اما از این که می بینم در خانه خودم بچه ام به پدرش اهانت می کند  و به خاطر این که عمرش را برای انقلاب گذاشته مورد مذمت و سرزنش قرار می گیرد دیگر نمی توانیم تحمل کنیم حاج اقا می فهمی چه دارم میگم مشکل ما امروز این است چه کار کنیم به کی بگیم از کی بخواهیم به مشکلات رسیدگی کنند کاری کرده اند که ما حرفی برای دفاع نداریم دیدم حرفی برای گفتن ندارم گفتم واقعا تحملش سخت است می فهم چه داری می گی اما افسوس کاری از دستم بر نمی آید گوش شنوایی نیست که حرفت را به گوش کسی برسانم دلش به حالت بسوزد حرف های زیادی زد بیش از نیم ساعت فقط شنونده حرفایش بودم از خواب دیدن ها و ارتباطات معنویش و گره گشایی ها شهداء سخن گفت البته بعضی از حرفایش را متوجه نمی شدم .

ما ماندیم و درد دل های زنان و مردان و جوانان که هر کدام از مشکلات زندگی خود می گویند مثل این که همه گرفتارند و مردم فکر می کنند چون ما لباس به تن داریم همکاره شهریم یا کسانی هستند که به حرف های ما گوش بدهند ما هم فقط گوش می شویم تا دلهایشان خنک شود عقده دلشان را خالی کنند و بگویند خدا رحمت کند فلانی را که حرفمان را گوش داد ما فعلا گوشیم خداوند لیاقتمان بدهد از حرف شنیدن خسته نشویم اگر کاری از دستمان بر نمی آید حداقل حرفشان را بشنویم .خدایا به مسؤلین ما توفیق حرف شنویی کرامت بفرما

V

برچسب‌ها: صبوری
نظرات (1)
شنبه 20 دی 1393 ساعت 23:10
دردآور بود مثل خیلی چیزای دیگه ولی من چه می دانم که او چه می گوید برای من یه سری الفاظی است که طنین آهنگش برای چند لحظه در فضای گوشم آکنده میشود سپس به سرعت محو می گردد
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد